|
سلام
شاید زیبا ترین چیز
توی این دنیا همین سلام باشه شاید از اون زیباتر تولد نوزادی و زیباتر از ان مرگ
مرگ امروز می خوام در
بارهای این موضوع حرف بزنم به نظر شما مرگ زیباست؟
یا مرگ زشت ترسناک؟
ایا دنیای بعد از مرگ
وجود داره؟
یه نه همش یه رویای
بچه گون است؟
یا یه واقعیت؟
اصلا شما کدوم از
اینا رو قبول دارید معاد یا تناسخ یا شاید نابودی
ایا شما قبول دارید
که یه عدالت وجود داره؟
حالا چند تا سوال از
کسایی که معاد یا تناسخ قبول دارن دارم؟
اول کسایی که معاد
قبول دارن اون بچه هایی که ناقص به دنیا میان اون دنیا چه اتفاقی براشون میفته
یعنی الکی به دنیا امدن؟
حالا تناسخ پس چه
فایده ای داره که یه نفر مثلا 50 سال تجربه کنن بعد دوباره به یک نوزاد تبدیل بشه؟
جواب سوالام یادتون
نراه
تناسخ در آینه هنر: نگاره
فردی را نشان میدهد که در دنیا چندین زندگی گوناگون داشته.
وازایش یا تناسخ یا باززایی یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، از اعتقادات
ادیانی مانند بودا
گرایی، هندوگرایی، برهمایی، جینسیم، سیکیسم و نیز آیین یارسان ((مذهبی اسلامی) است. همچنین برخی شیعیان معروف به غلات نیز به آن اعتقاد دارند و آن را با رجعت یکی میدانند.
بودایی
به استناد کتب مقدس، بودا معتقد به نوعی از تناسخ بود.. در
آیین بودا، تناسخ، مطلقا" به معنای حرکت روح یا "نفس" از یک کالبد به
کالبد دیگر نیست. این برداشت شبهه انگیز، از اخلاط اندیشه هندو و فلسفه بودایی
ناشی شده، حال اینکه در آیین بودا، موجودات دارای "خود" یا بخش پایدار
وجود، نبوده و بنابر این، انتقالی صورت نمیگیرد.
تمثیل بودا در این باب چنین است که همانگونه که با آتش یک شمع روشن،
میتوان شمعی دیگر را روشن کرد (آتش شمع اول، علّت روشنایی شمع دوم است)، آگاهی یک
موجود، میتواند باعث پدیداری واحد(های) آگاهی دیگر شود.
هندوئیسم
در هندوئیم، روح (آتمن) جاودانه و نامیرا است، درحالیکه جسم تولد و مرگ دارد. روح جسم را
مانند لباس کهنه ترک میگوید و لباس نو می پوشد برهمن ها به ایده تناسخ معتقد هستند؛ یعنی هر وقت موجودی از
بین برود، روح آن از کالبد جدا شده و در همین دنیا به کالبد موجود دیگری درمی آید.
جینیسم
در جینیسم متون متعددی اشاره کرده اند که دِواها بعد از مرگ تناسخ
دارند.
سیکیسم
سیکها معتقدند هر موجودی روح دارد و این روح پس از مرگ
به جسم دیگری وارد میشود تا مرحلهای که آزاد شود. سفر روح تحت تاثیر کارهایی است
که شخص در زمان زندگی اش انجام میدهد.
تائوئیسم
در تائوئیسم افرادی را می بینیم که در قالب افراد متفاوت در زمان های
مختلف زندگی کرده اند. در متن مقدس چانگ تزو آمده است: تولد آغاز نیست، مرگ پایان
نیست، وجود داشتن بدون محدودیت است. ادامه یافتن بدون آغاز است
عدهای معتقدند عقیده به تناسخ عقیدهای گسترده در سطح جهان است:
§ شهرستانی میگوید: «فرقهای
نیست که در آن تناسخ جایگاه محکمی نداشته باشدجان ناس میگوید: «عقیدهٔ به تناسخ
منحصر به مردم هند نیست، بلکه تمام مذاهب عالم از بودانیانوحشی گرفته تا امم متقدم که دارای فرهنگی متعالی میباشند
همه کم و بیش قدمی در راه عقیده به تناسخ برداشتهاند.»
در مقابل عدّهای معتقدند این عقیده در ادیان نبوده و بعداً به
دلایلی وارد ادیان شده است.
§ سید حسن ابطحی میگوید:
«در کلّ جریاناتی که قائلین به تناسخ [برای اثبات] نقل کرده اند مانند ... (اگر واقعیت داشته باشد) ممکن است ارواح خبیثه (شیطان) برای انحراف مردم از حقیقت دخالت داشته و آنها خود را به جای سوژه
یا روح متوفّا قرار داده و با طرف مقابل به گفتگو برخاسته اند.»
[دیدگاه اسلام
مقالهٔ اصلی: تناسخ در اسلام
از آنجا که اعتقاد به معاد از اصول اعتقادات در اسلام است، اسلام
تناسخ را مردود میداند. این ديدگاه در قرآن، حدیث، و در بین متکلّمین و فلاسفهٔ
اسلامی(مشاء، اشراق، حکمت متعالیه) دلایلی در ردّ آن یافت میشوند. البته برای نوعی از تناسخ
که قیامت را مردود نداند، همچون اعتقاد به رجعت ، نمیتوان دلیلی از متون اسلامی اقامه کرد.
تناسخ با اصل "تبدل انواع" از دیدگاه مولانا متفاوت میباشد
چرا که تناسخ به دور باطل اشاره و معتقد است روح از یک بدن به بدن دیگر بی هدف در
حرکت است حال آنکه تبدل انواع معتقد است روح جهت تکامل و یکی شدن با ذات اقدس در
حرکت است و تولد و مرگ مییابد.
همچنین شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز چنین سروده است:
|
تبه گردد سراسر مغز
بادام
|
|
گرش از پوست بیرون آوری
خام
|
|
ولی چون پخته شد بی
پوست نیکوست
|
|
اگر مغزش بر آری بر کنی
پوست
|
|
شریعت پوست، مغز آمد
حقیقت
|
|
میان این و آن باشد
طریقت
|
|
خلل در راه سالک نقص
مغز است
|
|
چو مغزش پخته شد بیپوست
نغز است
|
|
چو عارف با یقین خویش
پیوست
|
|
رسیده گشت مغز و پوست
بشکست
|
|
وجودش اندر این عالم
نپاید
|
|
برون رفت و دگر هرگز
نیاید
|
|
وگر با پوست تابد تابش
خور
|
|
در این نشات کند یک دور
دیگر
|
|
درختی گردد او از آب و
از خاک
|
|
که شاخش بگذرد از جمله
افلاک
|
|
همان دانه برون آید دگر
بار
|
|
یکی صد گشته از تقدیر
جبار
|
|
چو سیر حبه بر خط شجر
شد
|
|
ز نقطه خط ز خط دوری
دگر شد
|
|
چو شد در دایره سالک
مکمل
|
|
رسد هم نقطهٔ آخر به
اول
|
|
دگر باره شود مانند
پرگار
|
|
بر آن کاری که اول بود
بر کار
|
|
تناسخ نبود این کز روی
معنی
|
|
ظهورات است در عین تجلی
|
|
و قد سلوا و قالوا ما
النهایة
|
|
فقیل هی الرجوع الی
البدایة
|
و در جای دیگر:
|
تناسخ زین جهت کفر است
و باطل
|
|
که آن از تنگ چشمی گشت
حاصل
|
|
چو اکمه بینصیب از هر
کمال است
|
|
کسی کو را طریق اعتزال
است
|
|
رمد دارد دو چشم اهل
ظاهر
|
|
که از ظاهر نبیند جز
مظاهر
|
|